بهم پیام نده میگفتی نه...من دوستدارم
من هیچوقت فراموشت نمیکنم
اونقدر عاقل شدم ک بدونم حرفام بی منطق نیس
اما عقولیت من تاییدت نمی کرد
....یادته قبل از ابنک بهم بگی دوست دارم
شاید ی هفته قبلش
بهم زنگ زده بودی داشتی نطق میکردی
دوستت اومد داد زد... جی افته؟؟؟؟ (دوست دخترته)
و تو سریع باهام خداحافظی کردی
منم گرفتم خوابیدم ی نیم مین بعد بیدار شدم دیدم کلی تماس و پیام ازت دارم....میپرسدی ناراحت شدی؟؟ گفتم نه....زنگ زدی برام و گفتی اره دوستم بود....شنیدی چی گف....ناراحت ک نشدی
..
و من در دلم ♡ب بی عرضه بودنت لعنت فرستادم
..، علی یادته شب تولدت داشتی حرف میزدی یچیز درباره ی دوستم گفتی
من بروی خودم نیوردم ازم پرسیدی شنیدی چیگفتم....و دوباره حرفتو تکرار کردی ی مکثی کردم شروع کردم برای تخریب شخصیتت بخاطر حرفت ک یهو چوون مهمونی بودیم خانم صاخابخونه اومد تو
منم گوشیو قطع کردم و جواب زنگتو ندادم
بهم می گفتی دوستاتو بمن ترجیح میدی
و من نمیدونستم باید با چ زبونی بهت بفهمونم اگ درباره رفتگر محلتون هم می گفتی اون کلمه و واکنشم همین بود
چون اوهم انسان بود
برچسب: خاطراتم همچو باران,خاطراتم را به یاد آر,خاطراتم برای دیوانگی کافیست,خاطراتم در بانک ملی,خاطراتم را,خاطراتم با دوست پسرم,خاطراتم را مرور میکنم,خاطراتم با تو,خاطراتم را بسوزان,خاطراتم با ارمین زارعی,
نویسنده: مهتاب جلالی