فصل یک شیمی 3وخوندم و نشستم یسوال نهایی و حل کردم
هر لحظه ک ب جوابش نزدیکترمیشدم حالم بدتر میشد
دلم برا خودم بیشتر میسوخت
منه بدبخت سر نهایی نمیدونستم اصلا این سوال چیمیگه
منی کل کلاس کم میشدن امتحاناتو نمره من بالا بود
آه
خدای من ..... انگار درگیر اون و قضیه هاش بودم
ک درس نمیخوندم
خدای من .... چقدر اذیت شدم
خدایا حالم خیلی بده
اون آدم با کاراش منو ب کجا کشوند
الان حق منه ک من اینطور بازتاب اعمال اون دو نفرو ببینم
من بازتاب خیانت اون و حرف زدن در حد شعور اون دختره و ببینم
هی خدا حق من بود
منی ک ب خودم اجازه نمیدم ب هرکسی توهین کنم
اونوقت اون دختر بیاد اینطور بامن صحبت کنه
و بازتاب اعمال ب من فقط برگرده
کجاست نیوتون؟؟؟ بیاد و چند بندی د ربارهی قانون سومش هربزنه ؟؟؟
کجاست اون عکسالعملی ک اون ازش تو کتاب فیزیک حرف میزد عکس العمل کارامون
اما در جهت مخالف و ب همان مقدار و اندازه
.....خدایا من بد
من بد
اما حق من نبود ک
بخوام اینطور ببازم تو نهاییم اونم بخاطر ی آدمی ک..... هی
بخاطر حرف اش هی خدا ..... دلم گرفته
میگن خدا تودلای شکسته هست؟؟
ینی الان تو دل منی؟؟؟ چ لذتی
خدایا بیا امشب دستامو بگیر ببرمت دونه دونه نشون بدم کساییرو ک داغون کردن نه منو
بلکه خاطراتمو
....
گاهی دلم برای خودم میسوزد چ مظلومانه جواب اعمال دیگران را دادم
کیفر اعمال دیگران را پرداختم
برچسب: مغزم درد میکند,مغزم درد میکند از حرف زدن,مغزم درد مي كند,
نویسنده: مهتاب جلالی